الملا فتح الله الكاشاني
444
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
در جنس معاصى كه از جملهء آن اين عمل شنيع است و يا سزاوار آنيد كه بعد و آن موصوف شويد بجهة ارتكاب شما به اينجريمه عظيمه * ( قالُوا ) * گفتند قوم در جواب او از روى تهديد كه * ( لَئِنْ لَمْ تَنْتَه يا لُوطُ ) * اگر باز نه ايستى اى لوط از تقبيح ما و نهى ما از آن و يا از آنچه دعوى ميكنى * ( لَتَكُونَنَّ ) * هر آينه باشى * ( مِنَ الْمُخْرَجِينَ ) * از بيرون كرده شدگان از ميان ما يعنى ترا از شهر خود اخراج نمائيم و مىشايد كه عادات ايشان بوده باشد كه هر كه را خواستندى از شهر خود اخراج كردندى بعنف تمام و بر اسوء حال يعنى هم چنان كه مردمان را ببدترين احوال از شهر خود مىرانيم نيز ترا به اين هيئت اخراج كنيم * ( قالَ ) * گفت لوط عليه السّلام * ( إِنِّي لِعَمَلِكُمْ ) * بدرستى كه من كردار شما را * ( مِنَ الْقالِينَ ) * از دشمنانم به غاية دشمنى كه توقف نميكنم بر انكار كردن به آن بايعاد و اين ابلغ است از آنكه گفته باشد كه انى لعملكم لقال بجهة دلالت آن بر اينكه وى معدود است در زمرهء قالين و مشهور و معروف به آنكه از جملهء ايشانست هم چنان كه فلان من العلماء ابلغست از فلان عالم پس لوط روى از قوم گردانيد و آغاز مناجات كرد و گفت * ( رَبِّ نَجِّنِي ) * اى پروردگار من برهان مرا * ( وَأَهْلِي ) * و كسان مرا * ( مِمَّا يَعْمَلُونَ ) * از شأمت و سوء عاقبت آنچه ميكنند مراد وى اهل ايمان بودند و لهذا زن وى با اين كه از اهل بيت او بود هلاك گشت كما قال اللَّه تعالى * ( فَنَجَّيْناه ) * پس نجات داديم او را * ( وَأَهْلَه ) * و اهل بيت او را * ( أَجْمَعِينَ ) * همهء ايشان و اهل وى زن و دختر و دو داماد وى بودند همه رهايى يافتند * ( إِلَّا عَجُوزاً ) * مگر پير زنى يعنى زن لوط كه داخل بود * ( فِي الْغابِرِينَ ) * از باقى ماندگان در عذاب و مرويست كه در راه سنگى بر سر او واقع شد و او را هلاك كرد به جهت آنكه مايل بود بقوم و راضى بفعل ايشان و گويند كه در شهر مانده بود و با لوط بيرون نيامد و گفت راضيم كه به من رسد آنچه بقوم من خواهد رسيد * ( ثُمَّ دَمَّرْنَا الآخَرِينَ ) * پس هلاك كرديم ديگران را بخسف يا انقلاب شهر بر ايشان * ( وَأَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ ) * و بارانيديم بر ايشان يعنى بر كسانى كه خايف بودند از ايشان از قوم ايشان و گريخته بودند * ( مَطَراً ) * باران را يعنى سنگها را بطريق باران بر سر ايشان بارانيديم و يا بعد از انقلاب ديار ايشان بر آن شهر سنگباران كرديم از وهب منقولست كه آن سنگ كبريت بود و آتش * ( فَساءَ ) * پس بد است * ( مَطَرُ الْمُنْذَرِينَ ) * باران بيم كرده شدگان را كه ايمان نياوردند الف لام از براى